فلسفه چیست

تعریف فلسفه

براستی فلسفه چیست تعریف فلسفه ممکن نیست. هر فیلسوفی فلسفه را به اقتضای خود تعریف می کند به علت اینکه در فلسفه، یک مشرب خاص وجود ندارد تعریف فلسفه هم ممکن نیست. اینکه فلسفه تعریف واحد ندارد نشانه نقص آن نیست بلکه کمال است. افق های فلسفه باز است و ذکر هرگونه تعریفی برای آن، موجب محدودیت می شود.

فلسفه، بزرگترین مدافع خودش است زیرا فکر از فکر دفاع می کند. ممکن است یک وجه از فلسفه مورد غفلت قرار گیرد اما خیلی وقت ها، یک فیلسوف مهجور دوباره احیا می شود. در فلسفه از نظر تاریخی، زمان و شرایط اجتماعی یک فیلسوف، مهم است اما از نظر تفکر فلسفی، فیلسوف از قید زمان و مکان آزاد است و به کل بشریت تعلق دارد.

پس تعریف فلسفه به این صورت امکان پذیر نیست که بگوییم فلسفه این است [و جز این نیست] با تمام این مطالبی که گفته شد، می توان به نحو اصل موضوعی به یک واقعیت اشاره کرد و آن این است که مرکز بحث های فلسفه مسئله «انسان» است. در فلسفه، از انسان و نسبت های انسان با چیزها و موجودات دیگر مثل خدا، طبیعت، جامعه، علم، دین، زندگی و… صحبت می شود.

عالم انسان، این عالم فیزیکی خارج نیست بلکه این خودش فقط یکی از نسبت هایی است که انسان با محیط خودش دارد. نسبت می تواند عوض شود. چون بحث این است که چه کسی پرسش می کند و فلسفه، پرسش کردن است؛ فلسفه اساسا با پرسش، فلسفه می شود نه با راه حل دادن. هرچه پرسش عمیق تر باشد، اندیشه فلسفی عمیق تر است.

پرسش همیشه «ایجادی» است و ایجاد کردن پرسش، با انسان است. انسانی که نتواند پرسشی برای خود ایجاد کند، نمی تواند وارد تفکر شود. چون فلسفه، تفکر است و تفکر یعنی پرسش بنیادی و عمیق داشتن. این مقوله [پرسش عمیق را] را انسان مطرح می کند پس فلسفه، اساسا مسئله انسان است.

فلسفه چیست

فلسفه را به دو بخش کلی «محض» و «کاربردی» تقسیم می کنند.

الف. فلسفه محض

مسائل فلسفه محض، در سه باب کلی «هستی شناسی» «شناخت شناسی» و «ارزش شناسی» دسته بندی می کنند. هر کدام از این سه دارای دو قسمت است یکی به معنای عام و دیگری به معنای خاص آن.

هستی شناسی

هستی شناسی به معنای عام یا امور عامه، راجع به کلیه مباحثی است که به وجود مربوط می شوند. مثلا معنای وجود چیست؟ آیا وجود، مشترک لفظی است یا مشترک معنوی؟ تشکیک پذیر است یا نه؟ این سوالات بخشی از فلسفه چیست در حوزه وجودشناسی است.

هستی شناسی به معنای خاص یعنی مسائلی که به وجود مربوط می شود اما ناشی از تامل در موجود خاصی است، مثلا در مورد طبیعت؛ یک سلسله از مسائل هستی شناسی، ناشی از تفکر در طبیعت است. واقعیت طبیعت مادی است یا روحانی؟ آیا جوهر در طبیعت وجود دارد؟ آیا انسان یک موجود طبیعی است؟ آیا نفس و بدنش دو جوهر متمایزند یا اینکه انسان، یک حقیقت واحد است؟

شناخت شناسی

همان طور که از نام اش پیداست، به نوعی تعیین تکلیف با «خود شناخت» است. آیا شناخت امکان پذیر است یا نه؟ از شناخت چه می فهمیم؟ آیا شناخت حدودی دارد؟ ابزار، روشها و منابع شناخت کدام است؟ در فلسفه هر حکمی که در خصوص خود شناخت از آن جهت که شناخت است صادر شود، آن حکم متعلق به حوزه شناخت شناسی عام است.

شناخت شناسی خاص، شناخت معطوف به یک موجود خاص است و تامل درباره شناختن او؛ مثلا خداوند را چطور می توان شناخت؟ شناخت طبیعت چگونه برای ما امکان پذیر است؟ یا در مورد طبیعت، از شناخت شناسی طبیعت بحث می کنیم نه از وجودشناسی آن. مهمترین محصول این شناخت شناسی، علم و تکنولوژی است. یعنی شناخت طبیعت، به شما علم می دهد. قدما از آن به عنوان فلسفه طبیعیات تعبیر می کردند و امروزه از آن به عنوان «science» صحبت می کنند.

ارزش شناسی

اساسا ارزش چیست و ملاک ارزیدن چه می باشد؟ آیا ملاک ارزش به منفعت مادی آن است یا به انسانی بودن اش برمی گردد؟ بحث هایی که مربوط به خود ارزش و احکام آن از آن جهت که ارزش است، می باشد. از جمله بحث های دیگر این است که پیوند انسان با خودش و امور دیگری مانند تاریخ، زبان و فرهنگ ارزش های بسیاری برای او حاصل می کند.

ب. فلسفه کاربردی

زمانی که در فلسفه کاربردی بحث می کنید، به دنبال استنباط جنبه های تئوریک نیستید؛ بلکه می خواهید بدانید در یک مورد خاص، وضعیت فلسفی چگونه است. در تحقیق های کاربردی می توانید از همه شاخه های فلسفه محض استفاده کنید برای کاربردی کردن فلسفه، از هر سه بخش عمده فلسفه محض که ذکر شد استفاده می شود. در حالت کلی این تقسیم بندی یک تقسیم روشی و تعلیمی است و تنها تقسیم بندی ممکن در فلسفه نیست اما راهبردی است. همچنان سوال کلیدی « فلسفه چیست » به قوت خود باقی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *